آتالنتا، اواخر دههی ۹۰.
در یک دفتر کوچک، میان چند مانیتور و سیمهای درهم،
جفری اسپریچر طرحی روی تخته میکشد.
دایره ای میکشد، وسط آن مینویسد:
" Transparency "
همکارش میپرسد:
ما می« خواهیم بورس بسازیم، یا نرم »افزار؟
او پاسخ میدهد:
ما شفافیت می« فروشیم ، و این، بزرگ ».ترین کاالی دنیاست
مسیر زندگی و شکل گیری ذهنی
جفری اسپریچر در سال ۱۹۵۵ در ویسکانسین آمریکا متولد شد.
در رشتهی مهندسی برق از دانشگاه ویسکانسین مدیسن فارغالتحصیل شد
و سپس MBA .گرفت
در دههی ۸۰ در صنعت انرژی کار کرد، جایی که فهمید بازار انرژی و معامالت آتی آن، پر از ناهماهنگی اطالعاتی
است. شرکتها نمیدانستند قیمت واقعی کجاست و چه کسی طرف معامله است.
در سال ۱۹۹۷، او شرکتی کوچک و تقریباً ورشکسته را خرید ،
نامش بود Continental Power Exchange (CPEX .)
با سرمایهای کمتر از یک میلیون دالر،
اما با ذهنی که میلیاردها دالر ارزش داشت.
فلسفه فکری و مدل ذهنی
1 .. بازار، زیرساخت است، نه صحنه
او میگفت:
بورس « ها مثل نیروگاهاند ، تا وقتی برق دارند، کسی نمیپرسد چطور کار می ».کنند
هدفش ایجاد سیستمی بود که بازارها را به جای نمایش،
به یک شبکهی جهانی از تبادل داده و انرژی تبدیل کند.
2 . نوآوری، یعنی سادهسازی پیچیدگی.
او اعتقاد داشت شفافیت باید بدون اصطکاک باشد.
اگر کاربران احساس کنند بازار را می «فهمند، یعنی موفق شده ».ایم
3 .. اعتماد، محصول طراحی است
در سیستم او، هر عدد، هر سفارش، هر قرارداد قابل ردیابی و بررسی بود.
اعتماد را نمی « ».توان تبلیغ کرد؛ باید آن را در کد نوشت
دستاوردهای تاریخی
تأسیس Intercontinental Exchange (ICE )– 0002
اسپریچر شرکت CPEX را بازطراحی کرد و آن را بهICE تبدیل نمود ،
اولین پلتفرم دیجیتال معامالت انرژی در جهان.
در سالهای بعد، این پلتفرم بازار نفت، گاز، برق و کربن را
به هم متصل کرد.
خریدهای استراتژیک
او به جای رقابت، تصمیم گرفت ادغام کند.
مهمترین خریدهای او:
● 7002 : خرید NYSE Euronext )(مالک بورس نیویورک
● 3102 : خریدLiffe )(بورس مشتقات لندن
● 6102 : خرید Interactive Data (پایگاه دادههای مالی جهانی)
نتیجه؟
ICE تبدیل شد به بزرگترین شرکت تبادل داده و بورس در جهان.
ایجاد سیستمهای قیمت گذاری شفاف جهانیامروز ICE مرجع قیمت برای نفت خام برنت، گاز طبیعی،
شاخصهای کربن، و حتی نرخ بهره جهانی ( SOFR.) است
چالشها و رهبری در عصر داده
در زمان خرید بورس نیویورک، منتقدان میگفتند:
او یک مهندس انرژی است، نه بانک«».دار
اما اسپریچر نشان داد که بورس، مثل شبکه برق است:
اگر دادهها درست جریان پیدا کنند، همه چیز کار میکند.
در عصر کریپتو و داراییهای دیجیتال،
او بارها هشدار داد:
نوآوری بدون حاکمیت، قمار است ، شفافیت باید پیش« ».شرط فناوری باشد
میراث و قواعد ماندگار
1. شفافیت، کاالی برتر قرن بیستویکم است.
2. .بازار باید زیرساخت باشد، نه نمایش
3. اعتماد، نتیجهی طراحی است، نه تبلیغ.
4. .فناوری باید مقررات را هوشمند کند، نه دور بزند
5. ادغام، شکل پیشرفتهی نوآوری است.
6. داده، سوخت آیندهی بازارهاست.
7. اگر نمیتوانی پیچیدگی را ساده کنی، آن را درک نکرده ای.
8. سرعت مهم است، اما ثبات حیاتیتر است.
9. .ارزش، در اتصال نهفته است
نکات کلیدی برای رهبران امروز
● نوآوری واقعی در زیرساخت اتفاق میافتد، نه در ظاهر.
● .شفافیت را در طراحی سیستم بگنجان، نه در گزارش ساالنه
● .با رقبا متحد شو؛ اکوسیستم بساز، نه دیوار
● .هر داده را طوری ذخیره کن که تاریخ بتواند آن را قضاوت کند
● اگر بازار را به برق تشبیه کنی، میفهمی چرا ثبات مهمتر از سود است.
در یکی از سخنرانیهایش گفت:
من از گاراژ شروع کردم،«
اما بازار واقعی در ذهن انسانهاست ،
».جایی که اعتماد جریان دارد
جفری اسپریچر، مردی که از مهندسی برق به مهندسی بازار رسید،
یاد داد که بورس، نه فقط محل معامله، بلکه زیرساخت اعتماد جهانی است.
او بازار را به شبکه ای از دادهها، شفافیت و ثبات تبدیل کرد ،
و ثابت کرد که گاهی بزرگترین انقالبها، در سکوت و با یک خط کد آغاز میشوند.
شاید راز او در یک جمله خالصه شود:
بازار آینده، وقتی روشن می« ».ماند که شفافیت، برق آن باشد
:بخش هفتم
قانونگذاران، سیاست گذاران و اقتصاددانان اثرگذار
»مردانی که بر ماشین پول فرمان راندند«
در هر عصر مالی، معاملهگران و سرمایه گذاران بر صحنه ظاهر میشوند،
اما در پشت صحنه، کسانی هستند که قواعد بازی را مینویسند ،
و با تصمیمی در اتاقی بی پنجره، میتوانند سرنوشت میلیونها انسان را تغییر دهند.
در این بخش، به سراغ ذهنهایی میرویم که بازار را نه با غریزه و ریسک،
بلکه با قدرت قانون، سیاست پولی، و نظریهی اقتصاد شکل دادند.
از پل وُلکر، مردی که تورم را شکست داد،
تا آلن گرینسپن، که دوران طالیی بازارها را با کلماتش میجنباند.
از جنت یلن و ماریو دراگی، معماران ثبات پس از بحران،
تا جان مینارد کینز و میلتون فریدمن، دو مغز متفکر
که ایدئولوژی پول و دولت را برای قرنها جهت دادند.
این فصلها دربارهی افرادی است که در نقطهی تالقی
قدرت و پول ایستادهاند ،
جایی که یک جمله، میتواند میلیاردها دالر خلق یا نابود کند.
نیست، »خرید و فروش« اینجا دیگر صحبت از
بلکه از سیاست پولی، اعتماد عمومی، و فلسفهی اقتصاد است.
تبدیل می »ماشین تفکر« بازار، در این قلمرو، بهشود ،
و فرمان آن در دست کسانی است که نظم را از میان آشوب میسازند.
درک این افراد یعنی فهمیدن قلب تپندهی اقتصاد مدرن:
بانک مرکزی.