سانفرانسیسکو، ۱۹۵۵.
مردی با عینک ضخیم در گوشهی یک کافه نشسته، دفترچه کوچکی در دست دارد و با خود زمزمه
میکند.
روبهرویش جوانی نشسته که تازه وارد بازار سهام شده و از او میپرسد:
»آقای فیشر، چه سهمی بخریم که سریع باال برود؟«
فیشر لبخند میزند و آرام پاسخ میدهد:
اشتباهت همین« جاست، پسرم. سؤال درست این است: کدام شرکتی میتواند ده سال دیگر هنوز رشد
»کند؟
او جرعهای از قهوه اش مینوشد و ادامه میدهد:
اگر شرکت را مثل انسان ببینی، باید بدانی چه در سرش می« ».گذرد، نه فقط چه در حسابش نوشته
چند دهه بعد، همین نگاهِ فلسفی، تبدیل به DNA فکری وارن بافت، پیتر لینچ و نسل جدید
سرمایهگذاران شد.
فلسفه فکری و مدل ذهنی
فلسفه فیشر ساده اما انقالبی بود:
بهجای دنبال کردن قیمت، کیفیت را دنبال کن.
او میگفت:
».اگر سهمی عالی پیدا کردی، آن را نفروش، مگر آنکه واقعیتِ شرکت تغییر کند«
فیشر با دقت وسواسگونهای شرکتها را بررسی میکرد.
اما نه فقط صورتهای مالی؛ او با کارکنان، رقبا، مشتریان و حتی فروشندگان شرکت مصاحبه میکرد.
این روش بعدها با نام “Scuttlebutt Method” معروف شد ، یعنی تحقیق میدانی برای درک واقعی از
یک کسبوکار.
از دید او، مهمترین شاخصهای یک شرکت خوب عبارت بودند از:
1. مدیریت قابلاعتماد و خالق.
2. تحقیق و توسعهی مداوم.
3. .حاشیه سود باال و رو به رشد
4. .بازده سرمایه در طول زمان
5. .فرهنگ سازمانی سالم و انسانی
او بازار را نه میدان شرط بندی، بلکه شبکهای از انسانها میدید که ارزش میآفرینند یا تخریب میکنند.
میراث و قواعد ماندگار
1. کیفیت، زمان را شکست میدهد.
2. تحقیق واقعی از دفتر شروع نمیشود؛ از انسانها شروع میشود.
3. .بازار، هوشمند نیست؛ صبور است
4. شرکت بزرگ، با فرهنگ بزرگ ساخته میشود.
5. .تمرکز کن؛ پخش سرمایه یعنی پخش توجه
6. .به آینده گوش بده، نه به اخبار
7. ارزش واقعی در ایدههای نادیده گرفتهشده است.
8. سرمایهگذاری یعنی ازدواج با ایده ای درست.
9. .ریسک واقعی، ندانستن است
01. .سهام خوب را نفروش، مگر اینکه دلیلش عوض شود