روایت آغاز
نیویورک، ۱۹۲۹.
تاالر بورس، میدان جنگ است. فریادها، کاغذها، و ترس در هوا موج میزند.
در گوشهای از سالن، مردی جوان با چهره ای آرام، دفترچهای در دست دارد و در میان آشوب یادداشت
مینویسد:
اعداد دروغ نمی« گویند؛ فقط مردم نمی ».خوانندشان
او بنجامین گراهام است ، تحلیل گری که قرار است پس از این بحران، والاستریت را از نو تعریف کند.
چند ماه بعد، بازار سقوط میکند، امپراتوریها نابود میشوند، اما دفتر کوچک او در خیابان مادیسون
هنوز روشن است.
روی دیوار نوشتهای از اوست:
سرمایه« ».گذاری زمانی منطقی است که مبتنی بر داده و منطق باشد، نه احساس
همان جمله، سنگ بنای فلسفهای شد که امروز تمام دنیای مالی روی آن ایستاده است.