نیویورک، زمستان ۱۹۰۷.
بورس در حال سقوط است، بانکها یکی پس از دیگری در آستانه ورشکستگی اند. صدها نفر در
خیابانها صف کشیده اند تا پول خود را از بانکها بیرون بکشند.
در میان این هرجومرج، مردی شصت وهفت ساله با سبیل ضخیم و چشمانی نافذ، از درهای چوبی
ساختمان شماره ۲۳ خیابان والاستریت وارد میشود.
در دفتر نیمهتاریکش، با شیشههای رنگی و بوی سیگار برگ، صدای آرام اما قاطعش سکوت را میشکند:
همه « تان اینجا میمانید تا مسئله حل شود. درها قفل می ».شوند
در اتاق، سران بانکها، مدیران بورس و صاحبان شرکتها جمع شدهاند. او پشت میز مینشیند و
میگوید:
اگر ما نجات ندهیم، کسی نجاتمان نمی«».دهد
آن شب تا سپیدهدم ادامه داشت، و در پایان، جی. پی. مورگان با پول خود و هماهنگی بانکها، بحران
را مهار کرد. صبح روز بعد، والاستریت نفس میکشید ، و آمریکا به او بدهکار شد.
فلسفه فکری و مدل ذهنی
مورگان یک تاجر صرف نبود؛ او مهندس نظم مالی بود.
باور داشت که بینظمی، دشمن سرمایه است.
در روزگاری که بازارها پر از هیجان، شایعه و تقلب بودند، او با روش خاص خود قواعد را نوشت:
اعتماد، ستون بازار است. وقتی از بین برود، هیچ طالیی جای آن را نمی« ».گیرد
برخالف سرمایهگذاران امروزی، او دنبال نوآوری نبود ، دنبال ثبات بود.
هدفش ایجاد شرکتهایی بود که از طوفانها جان سالم به در برند.
به همین دلیل بود که پروژههای عظیمی چون ادغام جنرال الکتریک ( GE)، تشکیل U.S. Steel ، و
نجات نظام بانکی آمریکا در بحران ۱۹۰۷، همه زیر دستان او شکل گرفت.
در منطق مورگان، بازار مثل ارتش است: هرکس جای خود را دارد و نظم باید فرمان دهد.
میراث و قواعد ماندگار
1. .بازار بدون اعتماد، معنا ندارد
2. .قدرت واقعی در توان کنترل بحران است، نه فرار از آن
3. تمرکز و نظم، خالقیت مالی را هدایت میکنند.
4. اعتبار شخصی از هر سرمایهای ارزشمندتر است.
5. وقتی دیگران دچار ترساند، آرامترین صدا بیشترین نفوذ را دارد.
6. .مسئولیت اجتماعی بخشی از مدیریت سرمایه است
7. رهبر واقعی کسی است که در آشوب تصمیم میگیرد.
8. اخالق حرفهای دیر یا زود از نوسان قویتر میشود.
9. انضباط جایگزین نبوغ میشود، وقتی طوفان میآید.
01. پول میرود و میآید، اما اعتبار فقط یک بار ساخته میشود.